یکسال عاشق یکی از همکارام بودم بعد یکسال ازم خواستگاری کرد تو اوج بودم .
بدی زیاد داشت خسیس بود خانوادش واقعا بد بودن
ولی من عاشق و خوشحال
خانوادش مخالفت کردن ب زور جدامون کردن یکماهه جدا شدیم امروز فهمیدم داره از شرکت میره بچه ها حالم خیلی بده میدونم راهی نیس
نمیدونم چرا دارم اینجا مینویسم
فقط حس میکنم تو سیاه ترین نقطه زندگیم
بچه ها برام دعا کنید از هفته اینده دیگه نیستش نابودم نمیتونم شدت وابستگیمو توصیف کنم ولی تصور کنید بی نهایت وابسته بودم بهش
خانوادش تو شرکت ابرومو بردن پیش رییسمون کلی ازم بد گفتن
نمیدونم به حال کدوم اتفاق اشک بریزم
حرفای خانوادش و تحقیراشون
جدایی از خودش
رفتنش
در این حد بدونید ک اگر بگن کنارش بدبختی بازم انتخابمه دیوونشم😭😭