ما ماه پیش خواستیم بریم شمال حتی من مرخصی گرفتم همسرم با برادرش شریک ه دقیقه نود کل خانواده اخم کردن که نه کار داریم حساب کتاب و جدا کنید و اینا لغو کردن من م کل یه هفته رو خونه موندم بعد حالا برادرشوهرم با خانواده ش رفتن مشهد میگم پس فقط کار و حساب کتاب برای ما هست تو این چند سال مشهد و کربلا و مشکین رفتن و همه ش همسر من سر کاره ولی زور ش میاد ما بریم سفر ما سال پیش کرونا گرفتیم دو هفته استراحت بودیم خانوادگی زن ش داشت خودشو می کشت که شوهرم همه ش سر کاره منم به همسرم امروز گفتم به محض رسیدن شون از سفر ما میریم شمال شده با جنگ برم ولی میرم