پاشدم با مامانم ،بابام و شوهرم رفتم سرویس خواب ببینیم(من اصلا اون مدلو دوست ندارمممم)بابام گفت عیبی نداره خودم نصفه پولو میدم منم با ذوق رفتم سرویس انتخاب کنم تلفن شوهرم زنگ خورد بعد چند دقیقه با عصبانیت به من توپید بعدم داد زد سرم بیا بریم😭😭من اولش خندیدم گفتم گشنمه ناهار میخوام اونم گفت تو که همش گشنته😭😭کی سیری خیلی گشنه ای تو همه چی، اومدی از من بکنی!حالا خواهر من طلاق میخواد بگیره تو فکر جاهازتی
بازم چیزی نگفتم با خنده گفتم موهاتو بزن اون ور نره تو چشت گفت تو حواست به روسریت باشه باد نبره😭منم گفتم بادم بیاد دست دارم بگیرم تا نبره
رفت سوار ماشینش شد و رفت
ما تا اومدیم خونه ساعت ۱بود از اون وقت تا حالا گریه ولم نمیکنه😭😭😢چی شده ؟چرا اینطور کرد