بچه ها نت م خیلی ضعیفه داستان دوستم هست راهنمایی میخواد
دوستم به صورت ناخواسته با دوتا پسر دوست میشه و این دوتا پسر قصدشون جدی بوده یکیش هی میومده میرفته خانواده ش قبول نمیکرد دومی هم منتظر بود عید بره سرکار که بیاد نامزدی کنه خانواده ش همه میدونستن
نمیتونسته با دوتاش تمام کنه از ترس زیاد بوده
بعدش یه خواستگار خوبی گیرش میاد و نامزد میکنن الان نامزدیش میخواد سر هیچ پوچ به هم بخوره میگه حس میکنم اه اون بچه ها هست منو گرفته چکار کنم که خدا منو ببخشه چون میگه نامزدیم به خاطر اشک های اوناست که خراب شده
در همین حد به من گفته
نظر شما چیه