رفته بودیم بیرون یه شهر دیگه ...
دم یه ساندویجی وایساده بودیم تو ماشین بودم من البته با یه فاصله ای تقریبا دوره ...
یهو دیدم دوتا پسر نشستن رو صندلی دم ساندویجی یکیش کپپپپ عشقم بود تیپ و استایل و حرکاتش طرز نشستنش خندیدش هیکلش قدش موهاش همه چیشششششش شبیه شبود نمیتونتسمهم پیاده بشم برم نزدیک تر...
ولی یه دل سیر دید زدمش 😂💔🤣
منتظر داداشم بودم .... اونم یکم طول کشید تا بیاد....
چقدر بده اینجوری احساس میکنم فقط از آدمایی خوشم میاد که یکم شبیه به اون باشن و منو یاد اون بذارن اصلا جذب کسایی که ظاهر متفاوتی با اون دارن نمیشم...
خیلی اذیتم خیلی ....🥲💔