من برا محرم رفتم کمک برای پذیرایی بعد یه اقا پسری از من خوشش اومده بود کلا یه بارم ندیدم نگام کرده باشه منم اصلا کاری بهش نداشتم فقط باهم همکاری میکردیم
بعد شب اخر محرم خاب دیدم تا دارم ب دوستم میگم یعنی میشه باز دلم دل بشه یعنی میشه از این دنیای یکنواخت و خسته کننده رها بشم بعد فرداش. منو دوستام کنار هم وایساده بودیم ک صدای یکی از دوستام کرد ک انگار اشناشون میشد بعد وقتی دوسم اومد گفت ک داستان از این قراره اولش فکر کردم داره شوخی میکنه یا اینکه اگرم جدی بگه اینم مثل بقیست ولی یه شب مادرش ب مادرم زنگ زد و اومد خونمون مادر و خاهرش بعده یک هفته هم با خانواده اومدن خونمون قرار شد ک وقتی از پادگان برگشت بریم ازمایش 🥺(سربازه)
الان باهاش در ارتباطم خیلی خوبه از همه نظر دوسم داره همون کسیه ک بعد از اون شکست سختی ک خوردم میتونه دل شکستمو درمان کنه 🙂
برای برطرفی مشکلاتمون دعا کنید
امید وارم خدا یکیو بهتون بده ک تسکین درداتون باشه