خسته شدم از کارای بابام
همش سر خانوادش بحث داریم تو خونه ی بارم بخاطر خانوادش منو ابجیم کتک خوردیم الانم با همه دعوا داره چرا چون ابجی جونشو همون ک ابروی زنشو برد همون ک به زنش عنگ بی عفتی زد
میخواست خود همین بابامو بندازه زندان
چرا مامانم زنگ نزده بگه بیاین خونمون
خسته شدم اخرش خودمو میکشم راحت میکنم خودمو
اخه مادرم مریضه پدرم ی ذره هم مراعاتشو نمیکنه