سلام صاحبخانه پایین ما بالا حالا ی شال و ی لباس ازش گم شده تو خونشون بعد انقد ب من اخم میکنه خیلی هم باهم رفیق و صمیمی هستیم
خودش با من همسرش با شوهرم خیلی خوبیم
زنگش زدم گفتم فلانی چرا جواب گوشیم نمیدی و این حرفا گفت شما مهمون زیاد میاد خونتون در خونه ما شاید باز مونده رفتن لباس منو برداشتن
از مهموناتون بپرس
من خیلی ناراحت شدم
فردای اون روز زنگ زد چی شد ب فامیلاتون گفتی بیارن بزارمش سر جاش لباسامو
گفت ن والا شما دارید ب ما میگیندزد
وای ی بلایی سرم آورد ای زن پشت تلفن
شوهرم گفتم بیاد بشنوه بیچاره خشکش زد
هر حرف بدی ک شما فک کنید ب من زد منم انقد گریه کردم
زنگ شوهرش زدم
گفت بخدا من خیلیشرمندم دیگه ولش کن جوابش نده
خدایا از دیروز دارم میمیرم