یه وقتایی یادم میاد میگم خدایا من چرا تحمل میکردم...مثل الان که رفته رو مخم! خخخ ...مادر و پدر من خیلی بی سیاست هستن..توی مراسم بله برون بابام نمیدونم چی شد که گفت ادم پول رو میخواد چیکار ما هر چی داریم برای بچه هامونه...گذشت تا اینکه مادرش رو کرد به من گفت مگه بابات نگفت ما هرچی داریم واسه بچه هامونه؟خب بگو یه خونه بده بشینین .. حالا خودشون طبقه بالای خونشون خالیه! بی پول هم نیستن .فقط خسیس و زرنگ بودن! ... من اون روز عین احمقا هیچی نگفتم.باید جر میدادم زنیکه رو
فقط تو نی نی سایته که دیده میشه یه کاربر ۱۳ ساله که تو امتحان عربی فرداش مونده ، میاد تو تاپیکای خانمهای سی چهل ساله در نقش مشاوره خانواده ظاهر میشه !!!
بابا منم بی سیاسته، موفع خواستگاری گفت ادم باید قانع باشه، اگ ی شب خونه مادر همسرش مرغ بود بخوره اگ نون و پنیرم بود بخوره، خلاصه من هرچی میرفتم خونشون هیچی جلوم نمیزاشتن دیگ چندین بار دعوااا کردم اخر بار شوهرم گفت بابای خودت این حرفا اون روز زد🫤، ی خاطره ایی ک تو دلم جا مونده ی ماهیتابه مسی بزرگ ماهی درست کرده بودن من سرزده رفتم تعارف بهم نکردن 🥲