ناصر:برادر بزرگم پول نداشتیم واسش کلیه بخریم، افتاد مرد. رفتیم واسش کفن خریدیم متری شیش و نیم. مغازه بغلیش پارچه لباس مشکیِ مادرم رو خریدی متری چهار تومن. کی گفته ما همیشه باید تحمل کنیم؟
🖤
وکیل:یهو دیدی یه آشنایی پیدا کردیم توست تورو از این جا بکشه بیرون اونوقت دیگه نه نیاز یکی مثلِ تو خودشو بکشه…
ناصر:به چه علت نکشه زمانی که به هر دری میزنی همه کس و کارتو از بدبختی نجات بدی ولی تهش میفهمی اینا بدبختیشونو دوس دارن و پزش رو میدن. من خونه خریدم ۳۰ میلیارد. تو نشستی این جا به من میگی اونا چششون دنبال اون طویله ی تهِ کوچه ی بن بسته!
🖤
پنج ساال عمرمو گذاشتم پاش
من میدونم بایکی دیگه هست
من میدونم اون منو لو داده
میدونم دیگه منو نمیخواد
ولی من الان دلم پر میکشه واسه اینکه یه بار دیگه ببینمش …
🍂
ناصر:یعنی من تکی اینهمه آدمو بدبخت کردم؟
قاضی (فرهاد اصلانی): قیمت شیشه از ۲۰۰ میلیون رسیده به ۳۰ میلیون. این یعنی چی؟ یعنی وقتی
تولید زیاد میشه قیمت میاد پایین. قیمت بیاد پایین دسترسی آسون میشه. دسترسی آسون بشه آدما یا بیشتر مصرف میکنن یا شروع میکنن به مصرف.
ناصر: من نبودم یعنی هیچکدومه این اتفاق ها نمیفتاد؟
قاضی: تو همین چند ماهی که تو یه نفر بازداشت شدی، قیمت شیشه از ۳۰ رسیده به ۸۵ میلیون.
ناصر:مجدداً فردا یکی دیگه میاد آشپزخونه میزنه میشه ۳۰ میلیون. جمعش که نمیتونین بکنین.
قاضی:شما مضطرب نباش. دونه دونه میان همین جایی که شما نشستی.
ناصر:حاج آقا ما از روی شکم سیری این کارها رو نکردیم. پول نداشتیم فقط.
قاضی:هزارتا اعتراف روته. همشم چند کیلو چند کلیو. جمعش شده ۵۰۰ کیلو.
ناصر:زمانی که ۳۰ گرم حکمش اعدامه ۵۰۰ کیلو هم اعدامه خب آدم دست میذاره رو ۵۰۰ کیلو که دست کم یه پولی دستش رو بگیره دوتا از عقده های بچگیشو تلافی کنه.
قاضی:کی به شما اجازه داده بابت عقده های بچگیت یه ملتی رو بدبخت کنی؟
🖤
قاضی ؛ کی به شمااجازه داد
بابت عقده های
بچگیت
یه ملت
روبدبخت کنی