سلام خانوما وقتتون بخیر، لطفا بدون قضاوت خواهرانه بهم پیشنهاد بدید. منو همسرم وقتی ازدواج کردیم طبقه بالای مادرم بودیم که همش دعوا بود و ...چون اونا مهمونی میرفتن توقع داشتم مام بریم و دعوا میشد. بعد ما از اونجا رفتیم و چند سالی کمتر رفت و آمد داشتیم. اونا تهرانن، ما رفتیم کرج، بعد ما بخاطر شرایط کاری همسرم دوباره برگشتیم تهران، ولی پدر و مادرم رفتن کرج بخاطر کار داداش مجردم...الان که کرج هستن طاقتشون نمیگیره و هروقت همسرم میره سرکار، همسرم شیفتیه و یک هفته نیست، یک هفته هست. همین که شوهرم میره مامانم میاد و بچهها دیگه اصلا حرف منو گوش نمیدن، میگم خب چرا رفتین اونجا چرا تهران نموندین، میگه اونجا دوسداریم، درحالیکه اونا اصلا طاقتشون نمیگیره، منم سه سالی هست دارم این وضع رو تحمل میکنم. مثلاً من میگم دخترم وسایلت رو جمع کن،مامانم میگه نه من جمع میکنم...بد عادتشون میکنه. منم همش با شوهرم دعوا میکنم که روزانه برو سرکار و ما رو تنها نزار، اونم میگه نمیشه روز اول شرایط کارم این بود و بهت گفتم...
به نظر شما من چه خاکی به سر کنم