عزیزم با جون و دل درکت میکنم چون واقعا تو شرایطش قرار گرفتم
چه روزها و شبهایی که گریه میکردم و با آرامبخش میخوابیدم
چقدر بحث کردم حرف زدم اصلا انگار نمیفهمید نمیخواست بفهمه اینم یه نوع خیانته
ببین میگفتم قهرکنم بدباشم بدتر کشیده میشه سمت اون
نمیتونستمم باهاش خوب باشم همش جر و بحث و دعوا
یه مدت خنثی خنثی بودم انگاری مریض بودم
نمیتونستمم مثل خودش باشم
الآنم واقعا میدونم چی میگی بشین عاقلانه فکر کن
چکار کنی شوهرت بیخیاله به قول خودش دوست اجتماعیش میشه