سلام
لطفا کمکم کنید
خودم۱۸سالمه و شوهرم ۲۶سالشه و دوساله ازدواج کردیم
قهرم اومدم خونه بابام سر یسری چیزا
سراینکه ما شدیم دوتاهمخونه و بدل و بدبینه و خیلی چیزای دیگه
الان دوماهه و هیچ خبری نیست ازشون مادرشوهرم یبار زنگ زدو گفت یه چندروزی از هم دور باشن قدر همدیگرو بفهمن
حالا میترسم دیگه نیاد خیلی دوسش دارم نمیخوام طلاق بگیرم فقط خواستم منم ببینه و حرفامو بشنوه
دارم دق میکنم بخدا
حالا تصمیم گرفتم خودم بهش پیام بدم و حرفامو بزنم بلکه بیاد البته غیرمستقیم بخدا هفته اول که اومدم میخواستم خودم ولی میترسم فرداروزی برگرده بهم بگه خودت اومدی و از اینکه غرورم له بشه و تحقیر بشم میترسم
اینم نمیشه که بابام زنگ بزنه بگه برای چی دخترمو آوردی..
تروخدا بگید چکار کنم
دیگه طاقت دوریشو ندارم