بچه دوست مامانمه همیشه مامانش میومد خونمون رفت امد داشتیم ولی ما همو ندیده بودیم دیگع مامانش منو زیر چشم نگه داشته بوده واسه اون دیگه ی روز که مامانش داشته میومده خونمون بهش میگع توعم بیا تو ی ده دقه بشین دیگ اقا هم اومد داخل من ی سلام دادم رفتم تو اتاق دیگ همون ی دفعه دید و عاشق شد😂😂😂ولی خیلی سخت بهم رسیدیم خیلیا مخالف بودن درکل واقعا خیلی اذیت شدیم ولی پای عشقمون وایسادیم همه میگفتن شما دو تا باهم خوشبخت نمیشین ولی خداروشکر ی زندگی باهم ساختیم همونای که میگفتن خوشبخت نمیشین الان همش میگن خوشبحال این دو نفر ک انقد خوشبختن😊❤