داشتم از کوچه میرفتم یه پسره با موتور افتاده بود دنبالم هی دور میزد دوباره میومد تا اینکه رسیدم خونه اومدگفت میتونمشمارتونو داشته باشم من گفتم نه و رفتم
حالا یه هفته اس همش یا تو کوچمونه یا همین دور و براس هروقت میام بیرون میبینمش
یه بار داشتم با پسرخالم حرف میزدم وقتی رفت رفته بود ازش پرسیده بود این دختره چیت میشه و همه چیو گفته بود براش پسرخالمم گفته بود ولش کن
حتی رفته بود ب پسرعمومم گفته بود پسرعمومم اومد بهم گفت هرکی هرچی بهت گفت بیا بهم بگو
حالا من خیلی میترسماگه خبرش پخش شه ابروم میره پسره ی پررو دس برنمیداره نمیدونم چیکار کنم خیلی میترسم از خونه حتی پامو بزارم بیرون