2789
عنوان

شوهر سنگ دلم

326 بازدید | 12 پست

نمیدونم چرا اینطوره حس میکنم دوسم نداره

ی ساله ازدواج کردیم ولی اصلا حرف محبت امیزی نمیزنه همش در حال ایراد گرفتنه

 تاحالا نشده یبار باهاش درد دل کنم چون انتقاد پذیر نیست دعوا راه میندازه

کلی تحقیرم میکنه بعد میگه تقصیر خودته 

دل مرده شدم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مشاوره برو

نمیاددیشب بهم گفت شوهرداری بلد نیستی شوهر خدای زنه  منم بهش گفتم متاسفم برات ک همیشه درحال بد گفتنی 

یهو هرچی دلش خواست بارم کرد فحش و بدوبیراه

 افسردگی گرفتم  حسرت ی جمله قشنگ بدلم مونده

می‌دونی چرا چون اولویت اولش تو‌نیستی شوهر منم همینه موقع تنهایی و بی کسی  و بدبختیاش یاد من میفته ولی وقتی خانوادش باشن منی وجود نداره انگار مجرده اول اونا بعد شاید من این مدل زندگی کردن خود مرگه مخصوصا واسه کسی که چاره این جز تحمل و آویزون بودن نداشته باشه شرایطتش بد باشه بی پشتوانه و بیچاره باشه

نمیاددیشب بهم گفت شوهرداری بلد نیستی شوهر خدای زنه  منم بهش گفتم متاسفم برات ک همیشه درحال بد گ ...

اي بابا اين مرد پيرت ميكنه خودت برو مشاور تا افسردگي نگرفتي 

گر نكوبي شيشه غم را به سنگ🌺 هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

می‌دونی چرا چون اولویت اولش تو‌نیستی شوهر منم همینه موقع تنهایی و بی کسی  و بدبختیاش یاد من میف ...

حتی تو رابطه هم پیش قدم نمیشه همیشه منتظر منه 

خسته خستم ازش بهترینارو برا خودش میخواد  

من نقشی ندارم تو زندگیمون جز اینکه ی کلفتم همین

می‌دونی چرا چون اولویت اولش تو‌نیستی شوهر منم همینه موقع تنهایی و بی کسی  و بدبختیاش یاد من میف ...

شما چطور رفتار میکنید باهاش؟ من تصمیم گرفتم رهاش کنم و دیگه سمتش نرم  

شما چطور رفتار میکنید باهاش؟ من تصمیم گرفتم رهاش کنم و دیگه سمتش نرم  

منم تا حالا که مثل چسب بودم و آویزون همش محبت همش برم سمتش زیاده روی حفظ آبرو من شرایطم خیلی سخته امیدوارم هیچوقت هیچوقت مثل من نباشی گلم منم تصمیم گرفتم یکم از شدت حماقتم آویزون بودنم کم کنم

شما چطور رفتار میکنید باهاش؟ من تصمیم گرفتم رهاش کنم و دیگه سمتش نرم  

هیکی انگار یا یه دختر لوس قهری بچه ننه دارم زندگی میکنم که ناز بکشم برم سمتش خودمو فدا کنم چون شرایطم سخته شرایط خانوادگیم درست نیست هیچ سرجای خودش نیست مجبورم به تحمل

اینجور زندگی بدرد نمیخوره من دیگه عمرا برم سمتش گور پدرش 

من نمیتونم نرم چون خیلی نیازام دست اونه مخصوصا مالی خیلی دلم میخاد از زندگیم بندازمش بیرون نمیشه شرایطتش نیست در عین حال که مجبورم زندگی کنم باید اویزونش باشم نازشم بکشم و چاپلوسی کنم که فقط بین بد و بدتر زندگیم تو شرایط بد زندگی کنم یعنی مرگ صدبار از این زندگی بهتره

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز