منو هی نگاه میکرد انگار از من خوشش میامد البته ازززمان چند سال پیشه
فیلمبردار مجالس عروسی بوو
حالا من با همسرم ب مشکل برخوردم و امروز رفتن دادگه و کلانتری میبینم سرباز کلانتری همون بود ک همیشه نگاهم میکرده خیلی هوای منو داشت
و برای صورت جلسه گفت من خودم میام و ترک منزل و و مشکلات مینویسم ک میخای فعلا بری خونه پدرت ـ
بنده خدا دنبال یه پلیس شیفت خوبی بود ک برای فردا برا من بیان صورت بنوسن براش
گفتم شمارتون میدید تا من فراد زنگ بزنم چون خواستم ( ،،،،، شمارش بگیرم با تلفن داداشم بزنگم ،،،) برام گفت شمارت بده ذخیره کنم منم دادم
میترسم مزاحم بشه و داداشم یه خوردد عصبیه ک شمارم داره اصلا من قصدی نداشتم حتی اون بنده خدا هم شاید نظری نداره ولی ناراحتم 😩😩 دادگاه چقدر بده چقد سخته