توی مراسم عزاداری به من میگفت چرا ازدواج نمیکنی؟ گفتم برا همچین موضوعی نمیشه عجله کرد و هولهولکی تصمیم گرفت، گفت ای بابا سخت نگیر، گفتم چرا سخت نگیرم؟ قراره اون آدم پدر بچه من و یک عمر شریک زندگی من باشه. گفت ببین به هر حال هر دختری تا یه سنی خواستگار داره حالا درسته هیشکی از زندگیش راضی نیس! ولی دختر همینه دیگه باید ازدواج کنه!... برگام ریخت. خودش هم همیشه میگه من از زندگیم راضی نیستم ولی نسخه ازدواج میپیچه واسه دیگران... منظورش چیه؟حسودی میکنه؟
گرچه من شرایط خودم و خانوادم با ایشون خیلی متفاوته و خواستگار هم زیاد دارم ولی مناسب من نیستن