من الان خدم دو سه روزه لجم گرفته نمدونم چرا
با خانواده رفته بودم روستا چون تعزیه بودیم دایی خدمم بود دختر داییم ۱۷ سالشه انقد خدشو میگیره
رشتش هتل داریع با اینکه همه میدونن با نمره کم این رشته رو انتخاب کرده ولی یجور تو فامیل میگه میرم هتل کار مکنم انگار چی هس بعد من دارم برای تجربی میخونم هی میاد میگه تو عرضه نداری قبول نمیشی اینا ادم لجش میگیره خو مثلا تو. روستا تو مسجد من چون مجلس پدربزرگم بود خیلی کمک کردم لیوانای چایی رو میشستم بعد اشپزخونه مشترک بود یعنی مرد ها هم میومدن چایی خرما وــ میبردن منم حجابم کامل بود از همه لحاضو اصن به اقایون توجه نمیکردم خداشاهده اشپزخونه شلوغ بود بعد یه پسره با یه سینی پر از لیوانای کثیف اومد جا نبود هی میگف کجا بزارم منم ناچار گفتم بدینش به من یهو دختر داییم اومد گف نمیخاد با این کارا خدتو به پسر مردم بندازی انقد جلب توجه نکن بدم اومد از حرفش ترجیح دادم حرفی نزنم چون میدونستم میره پیش مامانش و دوتایی دعوا راه میندازن ابرو ریزی میشه بدم میاد از این جور ادما
جالبش اینجاس که من داشتم کار میکردم کمک میکرذم ولی دختر داییم هی راه میرفت جلو مردا داییم اومد بهم گف برو گمشو جا زنا خجالت نمکشی هی جلو مردا کار مکنی دحترش خندید دیع واقعا لجم گرفته بود جلو جمع البته تو اسپزخونه چند تا پسر زن بودن داد زدم گفتم دایی جان بتوچه که من چکار مکنم اصن دوس دارم اینجا باشم بعدشم گفتم معلومه کی دنبال جلب توجه اقایون هس واقعا اینکه دخالت مکنن رو مخه😐😑