سلام دوستان من ۲۵ سالمه ۱۰ ساله ازدواج کردم یک دختر سه ونیم ساله دارم و الان سه ماهه باردارم، شوهرم اصلا بهم توجه نداره بااینکه باردارم هر چی کار کنم هر کارم بشه اصلا عین خیالش نیست رابطه جنسی پابرجاست اگه حالم بد باشه هم بگم چیزی نمیگه،همین امروز با اینکه حالم زیاد روبراه نیست از صبح بخاطر اون و بچه ام رفتیم بیرون الان اومدیم الان که دست و صورت بچه رو شستم گریه کرد اونم هر چی به دهنش رسید گفت بچه ساکت نمی شد گریه میکردگفت تو گه میخوری صورت بچه ی خواب رو میشوری احمق و ...گفتم من از صبح بخاطر شما اومدم بیرون خودمو کشوندم گفت گه خوردی میخاسته باسنت رو بذاری خونه خیلی دلم شکست تو اتاق نشستم کلی گریه کردم بعد این همه سال اصلا نمیدونم منو میخاد دوستم داره یانه؟؟؟؟کلا اهل محبت و ....نیست
الان که بارداری خودتو بزار تو الویت یعنی چی بخاطرش پا میشی میری بیرون
یه سکوتی هم هست که مال بعد از شنیدن یه سری از حرفاییه که نباید میشنیدی حس عجیبیه بیرونش سکوته ولی از درونت هی صدای شکستن میاد مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن...که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست!