رفته بودیم داهات خونه پدریش ی خونه دهان دارن یکی شهر نزدیک دوماهه میریم اونحا یه هفته ی هفته میمونیم دوروز خونمونیم و ی فته اونجا اینسری ک رفتیم اونجا همش بارون بود برقاهمش میرفتن و شرجی بود داغون شدم از گرما چون خوزستان خودش گرمه حالا شرجیشک دیه افتضاحه بارون میزد ولی شرجیشو داشت.. برقا هم میرفتن نمیتونستیم کولر روشن کنیم اونجا هم ک کلا نت زیاد نیس انتن هم ی جاهایی باید بری تابگیره حوصلم داشت سر میرفت ب شوهرم گفتمبریم خونمون قبول نکرد روز بعد گفتم بریم باز قبول نکرد گفتمحوصلم اینحا سر میره قبول نکرد تا امشب ک کلی دعوا و بزن بزن کردیم قبلا ی دخترو میخواست تو داهاتشون گفتمش هیچوقت حق نداری ازاونجا رد شی از در خونشون امروز خواس بره جایی بهش گفتم از ی جادیگه برو از اون سمت نرو بدش اومد و جلو جاریم و خانوادش کلی کتکمزد فوشم داد.. دارم میمیرم... اینقد تحقیر شدم.. تازه مادرشوهرم میگفت تو میخوای بری شهر هوس کی...ر کردی کلی حرف بارم کردن