بعد از هفت ماه قهر رفتم خونه پدر شوهر .راستش خیلی شوهرم بهم میگفت بریم آشتی من نمیرفتم بچه هام تنهایی میرفتم خونشون حتی بچه ام هم التماس میکرد که بریم خونشون.خلاصه یشب پدر شوهرم زنگ زد و ازم خواست که برم خونشون دلم یکم لرزید اولش گفتم نه بعدش گفتم اگر نرم شاید اتفاقی افتاد بعدش و خودمو نبخشم.با اینکه اونا مقصر بودن و دلمو شکستن و مقصر ۱۰۰درصد این کینه بودن ولی دل درآوردم و رفتم وقتی به خانوادم گفتم بهم حرف زدن که چرا تو رفتی باید میذاشتی اونا میومدن پیشت اینطور سبک شدی الان یه حس بدی دارم که چرا واقعا رفتم .با خواهرا شوهرم هم قهر بودم ولی دیگه مثلا آشتی کردیم روز بعدش سریع خواهرشوهرم درخواست داد تو اینستا بهم ولی من درخواست شو حذف کردم چون دوس ندارم برم تو پیجش عکساشو ببینم چون همش عکساش در دادنه از خودش و شوهرش