سلام پنج شنبه ایی مادرم میخاست شله زرد درست کنه از شانس بد من مادر بزرگ شوهرم مریض میشه و مادر شوهرم میره اونجا و شوهرم از من میخاد کا برم خونشون و اونجا وایسم تا اگر کاری داشت پدر شوهرم من باشم برای همین نتونستم کمک مادرم وایسم
مادرم تنها نبود ابجی ام کمکش بود و اگرم من بودم کار خاسی جزء ظزف شستن نمیتونستم انجام بدم اونا شله زرد ها رو پختن و پخش کردن ب من حتی یه زنگ نزدن که میخایی شله زرد بیا برا خودتون ببر من حتی توقع نداشتم خودشون برام بیارن میاس حداقل یه زنگ بزنن بگن اگر میخایی بیا برا خودتون ببر 😥مادر خودم اینطوری هست دگه چه توقع از مادرشوهر😏
ببخشید این همه حرف زدم از بس دلم گرفته بود نمیدونستم ب می بگم ب هر کی بگم میسه مایه سرکوفت مرسی از همدردیتون