سه روزه اینجاس.
فردا میشه ۴ روز
من واقعا حوصله مهمون داری ندارم
اصنم انگار قصد رفتن نداره.
خونم اومده تهران.۱۰ ساعت با خانواده ها فاصله داریم.
داداش خودم اومد یک و نیم روز نتونستیم نگهش داریم .هی میگف میررررم.
اما این اقا قصد رفتن نداره و میدونم راحت پنج شیش روزی اینجاس.
حرف رفتنم میزنه شوهرم میگ نه حالااا بمون.
بابا ما هم تازه ازدواج کردیم.واقعا درک این موصوع انقد سخته ک زن و شوهر اذیت میشن.
شاید بگید برا ۳ روز عذا گرفتم.ولی از پر رویی و بی درکی این پسر باخبرم.و از این ب بعد هتل فرض میکنن اینجارو
تو این گرما تو خونه خودم باید لباس پوشیده تنم باشه
لعنت.حتی اینجا هم از دست خانوادهدشوهر تو امان نیستم