نمیدونم این پیا چه مرگش شد یا چه مرگش بود قصدش ازدواج با من بود یا فقط گرفتن وام..
همش 4.5روزه نامزد شدیم(نشان) و میگه که بعد از دهه عقد محضری کنیم بخاطر وام و اینکه دیگه آزمایش خون ندیم. و میگه بعد محرم و صفر جشن عقد میگیره
مادرم دستش خالیه و قرار بود فکراشو بکنه یا وام رو بفروشه جهزیه بخره یا بگیردش..
نامزدم گفته من میخرم و مادرم جهزیتو بخره باهاش منم امروز گفتم شاید خودش بخواد وامو بگیره اونم گفت پس باید جهزیه کامل بیاری در حالی که ما رسم داریم چیزای سنگین مرد بگیره.
امروز بهش گفتم خسته شده 2روزه بحث سر اینه وام ازدواج حتی حال خودمو نپرسیدی.. انگار زن برات مهم نیستو وام میخوای بهش گ
فتم خسته شدم اگه وام برات مهمتر من نمیخوام بیشتر از این بریم جلو اونم گفت ای اینطوریه باشه کاری نداری گتم نه و قط کرد..