از شهرستان اومده . بعد هیچکسو خونش راه نمیده . منم با جاری پدرشوهرم یه ساختمونیم
. امروز اومده بی دلیل با من بحث کرده .
من به شوخی گفتم اره راه نده کسی رو خونت کثیف نشه
. اصلا قصدم این نیست خونشون برم خوشمم نمیاد
. اومده میگه اره تو چرا این حرفو زدی تو واسه خودن میخایی بیایی خونم اصلا راضی نیستم بیایی
. منم گفتم یعنی چی من اصلا راضی نیستم بیام
. میگه نیا چه بهتر
. واییی خدا بحث الکی بیخوردی چرت پرت ...
اونم جلویه جاری دختر جاریی که من باهاشون قهرم حرف نمیزنم .
اعصابم خورد شد اومدم بالا گفتم خواهشن بس کن من فکم درد میکنه راجبه این موضوع چرت پرت اصلا حرف بزنم
الان نشستن با جاریم دارن راجبه من غیبت میکنن مطمئنم .... اخه سره یه موضوعی یک ماهه با جاریم حرف نمیزنم . مطمئنم جاریم و دخترش نشستن زیر پایه خواهر شوهرم دارم بده منو میگن . اخه جارییم بد جور بمن حسادت داره چشمشون منو ور نمیداره ....
چیکار کنم ترخدا بگین .
شاید این حرفم جاریم پرش کرده انداخته تو جون من