شوهر. من هر جا با خانواده میرم مادرشو میاره خانواده من اصلا با مادرش راحت نیستن ولی خب کسی هم روش نمیشه حرفی بزنه هر باز هم خر سفری رفتیم مادرشو آورده همه معذب شدن و بهشون خوش نگذشته و شوهرمم اصلا متوجه نمیشه شوهرم و خواهرش باغ مشترک دارن که روزبنذی کردن هر کدوم چه زمانی برن این هفته به ما افتاده من برادرم و خانومشو دعوت کردم بیان باغ ممکنه زن برادرم خانوادشو هم بیاره شوهرم یه باز گفت مادرمم میارم علنی گفتم نیار برادرم اینا میخوان برن تو استخر راحت باشن حالا گیر داده اگه زن برادرت با خانواده آش بیاد منم مادرمو میارم اتفاقا خانواده اونا اصلا از مادرشوهر من خوششون نمیاد خود من مادرشوهرم باشه راحت نیستم و میدونم هر کاری کنیم گزارش به دخترش میده حتی من از باغ میوه هم بچینم میره میگه در صورتیکه اونا میان باغ هزار تا کار میکنن به ما نمیگن سر همینا هم اصلا دوست ندارم بیاد که گزارش بده نمیدونم چیکار کنم و دیگه چی بگم مادرشو نیاره
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.