نمیفهمم چرا شوهرم اومده خیلی راحت بهم میگه، خانوم فلانی تو سرکار ما خودش سرپرست خانوار هست، بعد دوباره فرداش گفت رفتم پرس و جو کردم فهمیدم خانومه طلاق گرفته اونم بخاطر خیانت، از طرفی همش میگفت خیلی زن خوبیه، آخه چرا
من موندم چرا به من میگه و اینقدر پیگیر اون زنه
یا مثلا میدونست من براش تدارک شام مورد علاقش رو دیدم اما بعد کار با دوستش رفته بود رستوران، خیلی دلم شکسته، نمیدونم چیکار کنم باهاش
همه راهیو رفتم، به خودم میرسم زیاد، صبحا راهی میکنم بهش تنقلات میدم ببره، خونه همیشه اوکیه، غذاهای متنوع و..... نمیدونم چرا اینجوری میکنه