2777
2789
عنوان

چقدر دلم به بودنت،به داشتنت گرمه🥰

854 بازدید | 18 پست

عزیزترینم..هرجا هستی به فکرمی....نمی دونم من رو چرا دوست داری؟با این همه بدی که من در حقت کردم و می کنم...نمی دونم چرا این قدر نگرانمی؟تو من رو دوست نداری عاشقمی..و من این رو تازه فهمیدم با گوشت و پوستم...وقتی چهره نگرانت رو تو بیمارستان دیدم که در عرض دو ساعت خودت رو از تهران به اهواز رسوندی.....من خوبم..خاستم فقط خودم رو لوس کنم..نمی دونستم باور می کنی....قهرمان زندگی منی  

باباجونم تو دلگرمی من تو زندگیمی...تو رو کجا بزارم برم؟؟

از من چه توقعی دارند؟!  

بیمارستان اهواز..بخش بیماری های تنفسی..مرداد۱۴۰۱


به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

سلام گلم خوبی چی شد چرا حالت بد شد الان چطوری بهتر شدی 

سلام دوست گلم..هیچی اهواز گرد و خاک خیلی شدید شد منم آسم خفیف دارم....یه لحظه کبود شدم نفسم نمیومد اورژانس اومد گفت باید بستری شه..دیگه دکترم تایید کرد سرفه زیاد میزدم

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
 دیدی بابات عاشقته اگه سختگیری داره از رو علاقه است باورکن دست خودش نیست درک همچین آدمایی خیلی ...

ممنونم.دیشب از تهران اومد اهواز میخاست بیمارستان کنارم باشه..به عمه ام گفته یاس وابسته مادرش بود الان یکی مون نباشه حالش بدتر میشه...با این حال از تهران اومد بیمارستان نزاشتن شب بمونه عمه ام موند کنارم

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
دوست داشتی لوس کردنتو برامون تعریف کن😅 خداروشکر خوبی

ممنونم.ولی در حد خفگی بود  اکسیژن خونم به شدت پایین بود...دکتر بهم گفت خودت رو لوس کردی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
سلام خوبی خدا سلامتی بده چی شده بود  دیدی چه بابای خوبی داری خدا حفظش کنه برات

بیچاره بهش،زنگ زده بودن با اولین پرواز اومد اهواز...یه لحظه تو بیمارستان دیدمش که اومده انگاری دنیا رو بهم دادن

به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
ممنونم.دیشب از تهران اومد اهواز میخاست بیمارستان کنارم باشه..به عمه ام گفته یاس وابسته مادرش بود الا ...

عزیزم😍باز خوب ک بابات میدونه چقدر وابسته ی مادرتی 

ان شاءالله آخر هفته منتظر خبرای خوبت هستیم گلم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792