یه رمان بود پسره آرش بود فکر کنم با دختره فامیل بودن پسر داییش بود رفتن خونه بابابزرگه موندن بابابزرگه هم اینارو گذاشت رفت پولدار هم بودن بعدا فهمیدن عاشق همدیگه شدن و…
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.