اونی که توی دهدگاه کار میکرد استادم بود ☹️ وبعدش بخاطر ترسی که ازش داشتم دیگه باهاش کلاس برنداشتم آدم خیلی خیلی جدی و قُدی بود
.
.
پسر عموم جای داداش بزرگم بود
.
.
شاگردطلا فروش درحد خانوادم نبود و همون اول هم خودم هم خانوادم مخالفت کردیم
.
.
اون معلمه هم نامزد دوستم بود بعد بادوستم کات کرد و ازمن خوشش اومد منم گفتم نمیخوام روی ویرانه کسی خونه بسازم هرچند که الان دوستم خوشبخت تره