تو که میترسیدی از تاریکی الان چجوری تنهایی خوابیدی؟کاش میدونستم آخرین غروبه , شهرمون جنگه خیابونا شلوغه , دستت تو دستم میدوییدیم تو کوچه که ازم گرفتنت با یه گلوله ...🕊️🤍
تصور اینکه تو این شرایط داغون جامعه،بتونم شکم زن وبچمو سیر کنم،بتونم تکیه گاهشون باشم،بتونم محافظشون باشم روانیم میکنه،خانوم هستم،نشستم تو خونم بی دردسر😅
با وجود محدودیت ها دختربودنمو دوست دارم،شاید قبلا چنین فانتزی داشتم اما الان نه
از روحیات خاص خودم خوشم میاد
با آدمها مهربون باشید،هرکسی که ملاقات میکنید درحال نبرد با جیزی است که شما از آن بیاطلاعید.ببخشید اگه حوصلم نمیشه اشتباهات تایپیمو اصلاح کنم.من دخالتی ندارم کاره کیبرده