2777
2789
عنوان

رمان

192 بازدید | 10 پست

بچه ها یه رمان خوندم چندسال پیش مهشر بود اسمش نمیدونید؟؟

دختره فکر کنم آرام بود اسمش بخاطر باباش با به پسره که پولداره و دوتاهم رفیق پایه و باحال داره همخونه میشه دختره کیک میپزه و اینچیزا خونه پسره دوبلکس قفل امنیتی داره یه شب هم دوستای پسره ماسک ترسناک میزنن میخوان پسره رو بترسونن اشتباهی دختره میترسه 

یه بارم سوسک میزارن تو اتاق دختره دختره از سوسک نمیترسه بعدش مارمولک میزارن

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

اگه میدونید بگید دیگه رفته تو مخم


سلام 

فکر کنم منظورت برج زهرمار و دختر شیطون بلا باشه

جلد ۲ هم داشت

قلب، خانه ای است با دو اتاق خواب. در یکی، رنج و در دیگری شادی زندگی میکند. نباید خیلی بلند خندید، وگرنه رنج در اتاق دیگر بیدار میشود. یانوش: شادی چطور؟ از سر و صدای رنج، بیدار نمیشود؟ کافکا: نه. گوش شادی سنگین است. صدای رنج را در اتاق مجاور نمیشنود.

واای ممنووووون

متولد ۸۶ هستی؟

قلب، خانه ای است با دو اتاق خواب. در یکی، رنج و در دیگری شادی زندگی میکند. نباید خیلی بلند خندید، وگرنه رنج در اتاق دیگر بیدار میشود. یانوش: شادی چطور؟ از سر و صدای رنج، بیدار نمیشود؟ کافکا: نه. گوش شادی سنگین است. صدای رنج را در اتاق مجاور نمیشنود.

اوهوم

پس هم سنیم

قلب، خانه ای است با دو اتاق خواب. در یکی، رنج و در دیگری شادی زندگی میکند. نباید خیلی بلند خندید، وگرنه رنج در اتاق دیگر بیدار میشود. یانوش: شادی چطور؟ از سر و صدای رنج، بیدار نمیشود؟ کافکا: نه. گوش شادی سنگین است. صدای رنج را در اتاق مجاور نمیشنود.

2790
2778
2791
2779
2792