2777
2789

پارت اول


- چرا کشتیش؟

به چشمای کاوشگرش نگاه کردم و برا چندمین بار تکرار کردم.

- من نکشتم!

کلافه خودکار توی دستش رو روی میز پرت کرد.

- همش همینو میگی رها! همه مدارک و شواهد بر علیه تو هستن، چرا طفره میری؟!

بعد از اتمام حرفش از روی صندلی بلند شد.

مسکوت به میز مقابلم خیره شدم! او هم مرا باور ندارد.

- رها؟ بگـ..

پریدم وسط حرفش و گفتم: فرصت میخوام

گیج سر تکان میدهد.

- چی؟  

نفس عمیقی میکشم، چقدر خستم دلم یک خواب آروم و راحت میخواد اما… نمیتونم! فعلا نمیتونم.

- قاضی این پرونده کیه؟

مبهوت لب می زند: چی داری میگی؟

کلافه پلک هایم را روی هم می گذارم. زیر لب می غرم: گفتم قاضی این پرونده کیه؟ فقط یک اسم بگو لازم نیست فسفر بسوزونی سرگرد!

چشمامو باز میکنم و منتظر بهش خیره میشم

تنها یک کلمه می گوید: سهرابی

پوزخندی میزنم و سری از روی تأسف تکون میدم

ببین کیا برام قد علم کردن!

از جام بلند میشم و به طرف در اتاق بازجویی قدم بر میدارم

دو تقه به در میزنم، وقتی در آهنی باز میشه به سمت ماهد بر می گردم و می گویم: برو به سهرابی بگو رها فرصت می خواد، دقیقا همینو بهش بگو!

عقب گرد کردم و به همراه سرباز زنی که مأمور تحویلم بود به سمت بازداشتگاه راه افتادم .


هیچکس نمیتونه منو زمین بزنه!

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز