زندگی را ... گر توانستی به کام یکنفر شیرینکنی،یاتوانستی زمین تشنهای را سرخوش از باران کنی ...گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی ...یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی ..گر توانستی به خوان رنگی ات یک رهگذر مهمان کنی ...یا توانستی بدون حاجتی هم، ذکر آن یزدان کنی ...گر توانستی لباس بی ریای عاشقی، بر تن کنی ...میتوانی آن زمان فریاد انسان بودنت را بر سر هر کوی و هر برزن زنی...
راستش من تیزهوشان رشته انسانی قبول شدم حالا خانواده ام میگن چون تیزهوشان قبول شدی برو همون انسانی ول ...
عه دقیقا منم ولی نمیرم انسانی
زندگی را ... گر توانستی به کام یکنفر شیرینکنی،یاتوانستی زمین تشنهای را سرخوش از باران کنی ...گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی ...یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی ..گر توانستی به خوان رنگی ات یک رهگذر مهمان کنی ...یا توانستی بدون حاجتی هم، ذکر آن یزدان کنی ...گر توانستی لباس بی ریای عاشقی، بر تن کنی ...میتوانی آن زمان فریاد انسان بودنت را بر سر هر کوی و هر برزن زنی...
زندگی را ... گر توانستی به کام یکنفر شیرینکنی،یاتوانستی زمین تشنهای را سرخوش از باران کنی ...گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی ...یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی ..گر توانستی به خوان رنگی ات یک رهگذر مهمان کنی ...یا توانستی بدون حاجتی هم، ذکر آن یزدان کنی ...گر توانستی لباس بی ریای عاشقی، بر تن کنی ...میتوانی آن زمان فریاد انسان بودنت را بر سر هر کوی و هر برزن زنی...