دلم طاقت نیاورد رفتم دوباره کناره پنجره یواشکی نگاه کردم دیدم برقاشون روشنه هنوز اولش دیدم زنه نیست یکم دیگه نگاه کردم زنه لباس بیرون تنشه یه کیسه سیاه دستشه داره به زور گره میزنه هیم با پاش میزنه به کیسه بعدش رفت برقام خاموش شد الان منتظرم بیاد بیرون ینی چی کار میکرد واااا عجیبه برام
نصفه شبی چه خبره😐😐😕🥴