روزخواستگاری ودوران آشنایی خانواده همسرم خیلی مرتب وشیک پوش میومدن ..ولی بعدازازدواج متوجه شدم فقط ظاهری بوده
مادرشوهرم مرتبا دوست داره اثبات کنه که فقیرن درحالی که یه زندگی معمولی دارن،ازهروسیله دورانداختنی استفاده میکنه ازبطری وپاک گرفته تا ...باهاشون وسیله میسازه...
به شدت تمییزن ولی مدام دوست داره بگه بی پولن نه اینکه ازما بخوادبهش چیزی بدیم اصلا ..ولی خوشش میاد انگار که بقیه حس کنن اون فقیره..
بارها خجالت زدگی رو توی صورت همسرم دیدم..
مثلا کلی کاسه وظرف داره ولی وقتی من یه بار با دخترعموم رفتم اونجا توی درب قوطی براش شکلات میاورد...
جلوی بچه هاش از فقر حرف میزنه ومیبینم که چقدر اونا خجالت میکشن..
بچه ها فقیر نیستن اصلا..ولی اصلا دلش نمیاد انگار چیزی رودوربندازه..بارها بقیه میخرم کردن ویا میگفتن به خانواده همسرت کمک کن..
اطراف شیراز زندگی میکنن وازهم دوریم ولی هربار که میرم دلم میخواد زود برگردم خونمون..
خیلی مهربون،همیشه برام سوغاتی محلی میزاره خیلی هم دوسش دارم ولی این رفتارش آبروبرامون نزاشته..
فکرشو بکنید بالباسی که میرفت بازار وجاهای معمولی اومد عروسیمون..روسری که سر میکرد روبه عنوان دم کنی استفاده میکرد..
موهاش رو رنگ میکرد بعد به میگفت پول نداشتیم رفتم رنگ ۵ ،۶هزارتومنی خریدم زدم..فکر میکنه من بلد نیستم..