زندگیم به هم ریخته و با شوهرم شدیم دوتا همخونه،
دیگه کم آوردم امشب خونه عمم دعوت بودیم و اون دنبال بهونه بود که نیاد و آخرش نیومد کلا هر مهمونی که طرف من باشه نمیاد،همیشه منو میرسونه خونه بابام و خودش میره آخرشب میاد دنبالم و میریم خونه... حالا من تنها با بابام اینا اومدم و دیگه شب نمیخواد بزاره برم آخه چند وقته شوهرم همش بهم میگه زندگی کردن من اینه نمیخوای یاعلی
خیلی دودلم ا همه چی میترسم.از بعد از حرفای مردم از نیش و کنایه های مردم و خونوادم میترسم از اینکه خیلی بهش وابستم و میترسم نتونم دل بکنم
آخه چی کم گذاشتم براش که اینطوری در حقم جبران کرد😣😢😔😔😔😭😭😭😭