بابام سرطان داره بعد ما اصفهان زندگی میکنیم امروز دوباره آزمایش داد هموگلبین از ۸ شده ۵ گفت برید تهران پیش دکتر حزینی بعد با دکتر صبحت کردیم گفتیم مریض رو میشه نیاریم آخه به بابام نگفتیم میگه میخوام باهاش حرف بزنم بگم چیکار به کنه چیکار نکنه ما حاظریم بابام رو ببریم ولی دوست نداریم فعلا بفهمه یعنی اینجوری به نفع خودشه چجوری به دکتر حزینی بگم؟
تو بی احساسی ولی مه جور تو نیم🙂🖤 بعضی وقتا خیلی یهویی و بدون مناسبت دست به قلم میشم و متن مینویسم .... خلاصه که استفاده کنید .... دقیقا زمانی که احتیاج داشتم توسط یه نفر عمیقا درک شم،همه ولم کردن.... خدا جونم بنده هات که ول کردن، اما خودت هیچ وقت نزار به حال خودم رها شم..اگه ولتون کردم بدونید حقتون بوده چون من به همه بدون شک فرصت شروع دوباره رو دادم اما خودتونو زدید به نفهمی.......خلاصه که خلاصه.....
خیلییییییی خطرناکه پدر من گرفت با اینکه شیمی درمانی شو کامل گذروند و کامل خوب شده بود خیلی یکهویی داروها اثر گذاشت رو قلبش ایست قلبی کرد ۱۶ اردیبهشت فوت شد😢قلبش از قبل این بیماری هیچ مشکلی نداشت
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
پدر بزرگ منم سرطان معده گرفت اصفهان عمل کرد و پیش دکتر طباطبایی یا اون یکی که یادم نمیاد. بعد کامل گذروندو تموم ولی خالم گفت رو این عکس سی تی هنوز یه لکه سمت معده بود. گذشت و گذشت دوباره حالش بد میشه میرن بیمارستان امام بعدش مشخص میشه سرطان برگشته زده به کبد. یعنی کامل اون موقع سرطان نرفته بود. دیگه نگفتن بهش تا اینکه هی اب میاورد پوستش و افتضاح. نگفتن نگفتن ولی بعدش دیگه دکترا گفتن بگین. بعدش گفتن. بعد گفتن هفته بعدش فوت کرد. اینارو گفتم که اگه حال بابات خوبه نگین. بزارین روحیش همینطور خوب بمونه.