2821
2789
عنوان

زخم تنم

71 بازدید | 1 پست

ماگذشتیم و گذشت انچه تو باماکردی

تو بمان و دگران وای بحال دگران

حدود شش هفت سالی اوضاعم خیلی وخیم بود زندگیم جهنم بودشوهرم دست بزن داشت شکاک بود تهمت میزد نمیذاشت باکسی ارتباط داشته باشم حتی باخواهرام با مادرم میگفت پرت میکنن  یعنی واقعا اسیرش بودم خیلییی اذیتم کرد بعدها فهمیدم همه اینا زیر سرمادرشوهر خواهرشوهر ها هست ک اینقد اذیتم کردم اما کم کم دستشون براش روشدوفهمید از حسادتشون زندگیمونو جهنم کردن ن از خیرخواهی برا پسرشون وقعا هرشب سرهیچ و پوچ دعوا راه مینداخت مشخص بود از یه جا پر میشه اما من سکوت کردم همه این سالها و ریختم تو خودم ضجه زدم گریه کردم اما تو خلوتم دعا کردم توسل کردم کم کم  اوضاعمون بهترشد الان تقریبا خوبه واینکه ی بچه هم خدا بهمون داده اما با وجود خوبیهای الانش نمیتونم گذشته رو فراموش کنم ببخشم اینکه میگن میگذره درست اما اثری که روی روح وروانت میذاره هیچوقت نمیگذره من الان با وجود اوضاع مساعد یه ادم خنثی و افسرده ام ک دیگه هیچی شادش نمیکنه  روحم اسیب دیده و تا ابد جا ی زخمش درد میکنه گویند سنگ لعل شود درمقام صبر اری شود ولیک ب خون جگرشود


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792