سلام
هر وقت که نه ولی اکثر مواقع خانواده شوهرم زخم زبون می زدند یا توهین میکردند به شوهرم نمی گفتم و پیش خودم میگفتم باید بی محلی کنم و صمیمیت نداشته باشم تا وقیح نشن.
برای همین وقتی شوهرم اصرار میکنه به مادرش زنگ بزنم میگم نه.
دیشب خیلی اصرار کرد منم مجبور شدم چند مورد از بدی های هر کدوم شون در حقم کردند بگم که ازشون ناراحتم و برای همین دوست ندارم هیچ وقت زنگ بزنم.
شوهرم مجرد بود با خونوادش خیلی دعوا میکرد و از دست شون شهر دور دیگه زن گرفت.
اما الان آلزایمر گرفته هر چی بدی کردند و می کنند فراموش میکنه و خیلی خوش بین و زود باور.
حتی بدی هایی که خیلی حرصمونو در می آورد به کل فراموش کرده و انکار میکرد که تو دروغ میگی،خیلی هم خوبند یا میگه منظوری نداشتند.
فقط مامانش چند روز یکبار میزنگه محض فضولی بدون قصد کمک اما حرف پول دادن یا قرض پول بشه خونوادش میگن نداریم و نمیدن و همون موقع میرن ی چیز گرون میخرن
بهش گفتم مامانت حوصلش سر میره و محض فضولی فقط میزنگه،اگر دوستت داشتند کمک مالی میکردند جا اینکه خودشون دو سه تا خونه و پس انداز چند میلیونی،ما خونمون کوچیک،عوض میکردیم.
به نظرتون غیبت کردم؟عذاب وجدان گرفتم؟
آخه من اهل غیبت نیستم کلا.