بچه ها خدا رو شکر شما هستید باهاتون درد دل کنم
دیشب برای خواهر شوهرم خواستگار اومد تو تاپیک های قبلی گفتم
بچه ها بخدا حسادت نیست ولی خیلی دلم گرفته خیلی
مادر شوهرم و پدرشوهرم یک بار خانوادم رو دعوت نکردن خونشون نه بعد عقد نه بعد عروسی برای عیدها مامانم همیشه بهشون زنگ میزد همش میگفتن تو خانوادت فقیرن ندارن بهم میگفتن خودت برو از زندگی پسرمون بیرون ما وضعمون خوبه شما پول ندارید همش پیشم می گفتن دختر فقیر سراغ نداری مانتوهامون رو بهش بدیم منظورشون به فامیل های من بود خیلی خیلی اذیتم کردن. یک روز نبود برم خونشون و منت جهیزیه نذارن. 5 ماهه باردار بودم شوهرم و خواهرش بحثشون شد اینا سه نفری میخواستن بیان منو بزنن که انقدر حرص خوردم بچه 2 روز تکون نخورد تا رفتیم بیمارستان. همین خواهرشوهرم تو بارداری نذاشت یک شب راحت باشم
الان دیشب برای خواهرشوهرم خواستگار اومده از شهر دوری اومدن مادرشوهرم شام نگهشون داشته براشون 4 مدل غذا درست کرده بود مرغ سرخ شده سه نمونه خورشت
شب هم رفتن هتل دیگه خونه اینا نموندن
همش میگم چرا برای خانواده من این همه بی احترامی کردن ولی به این خانواده انقدر احترام گذاشتن. جالبه مادرشوهرم یک بار هم نمازش قضا نشده ولی تو رفتارش مشخص نیست این ایمان و اعتقادش.
تو گروه خانوادگی شون گفتن برای یکی داریم جهیزیه جمع می کنیم که پیش خانواده شوهرش آبروداری بشه مادرشوهرم گفت خدا لعنت کنه کسی که به خاطر جهیزیه بخواد عروسش رو اذیت کنه اصلا مگه همچین آدم هایی هستن. دقیقا خودش همیشه بهم میگه مادرت انقدر فقیر بود پول جهیزیه نداشت
بخدا با پول خودم نزدیک 8 میلیون خرید کردم