فکر کنم اومیکرون گرفتم واسه شمال سوئیت اجاره کرده بودیم کنسل کردیم دوتا از جاریام هم از دیروز خونه ی ما بودن تازه رفتن با چه سختی به اینا صبحونه و ناهار دادم بعد قرار بود شوهرم ببره خونشون اینارو نمیگه ها اینارو زود ببرم نیکی یکم استراحت کنه یا زود ببرم اینارو و بعد بیام نیکی رو ببرم دکتر .
آماده همه نشستن شوهرم میگه صبر کنیم یکم خنک شه هوا! رفتنی کارتشم داده میگه من اینارو میبرم تو برو دکتر منی که اصلا جون ندارم از جام بلند شم!