من گاهی نماز صبحم قضا میشد تا اینکه توی کتاب بازگشت از خاطرات یه خانم که تجربه نزدیک به مرگ داشتن نوشته بود من توی دنیا هم چشمام باز بود و چیزایی میدیم مثلا یه روز صبح که مهمون داشتیم همه باناز صبح بیدار شدن جز یه نفر ..میگفت دیدم یه مرد سیاه زشت اومد و روی اون مرده نجاست کرد و نجاست همه صورتشو گرفت و دیگه چیزی نمی شنید... دیگه دوست ندارم شیطان بیاد روی صورتم نجاست کنه... البته خوبه عبادت مشتاقانه باشه نه از خوف