مادرم ازدواج مجدد کردن و همسرشون برا امشب منو همسرمو و بچه ها و عروسای خودشو دعوت کردن و اینم نیست که کلا رفت و آمد نداشته باشیم خدایی میونمون خوبه ولی چون راهشون یکم دوره و اسنپ کرایش زیاد میشه بخاطر کرایش همسرم قبول نمیکنه بریم.از دیشب چندین بار دعوتمون کردن و منم انقدر خجالت میکشم ازشون که حد نداره🥺واقعا نمیدونم چیکار کنم.انقدر از دست همسرم دلم پره که حد نداره
حالا اگه برا خودشون بود شما رو میبرد شوهر منم خیلی سختشه بیاد طرف خانواده من آنقدر که بابا مامانم بهش احترام میزارن بی لیاقته ولی منو همه جا میرم باهاش ۳ شب ۴ شب میمونم اون ی شب بیاد اونجا تا ی عفته میگه بد خواب شدم و بهونه داره حالا هم خونه خواهرش نزدیک مامانممینا برادخواب میره اونجا با من و خانوادم برمیخوره خیلی زیاد دیشب هم خر کشش کردم برگشتم خونه اگه تعطیلیه هم وز دل زن و بچشونن تو خونه خواهرت من خونه بابام الانم دمقه جهنم خوب میشه