بـــه مـــنِ عزیــــــزم🤍
فی الواقع در کش قوس روزگار ، اینکه با چیزهای کوچک پر از ذوق و طرب میشوم موهبت است برایم،در حالیکه فنجان گل سرخم را در دست دارم اشعار حافظ را با چشمانم میبلعم،در خیال خود شاخه نبات حافظ را تصور میکنم و دستانم را با ذوق بالا میگیرم و برای این همه لطافت اشعار حافظ شیرین سخن کف میزنم،میدانی روزگار عجیبی است این روز ها مردم به قدر کافی توی جیب های زندگیشان غصه چپاندند،کاش میشد جیب هایشان را سوراخ کرد تا غم و غصه زیر پاهایشان له شود، و من روزهاست که تصمیم گرفته ام جیب هایم را خالی کنم از غصه های لاینحل و این بیت حافظ عجیب به گوش دل مینشیند:
«حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو»
«که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را»
پ.ن:به دور از هیاهو،روزمرگی های یک عدد کنکوری در انتظار نتایج 🦥دو از ۲۰۰
پ.ن۲:اگر فیلم خوب میشناسید بهم معرفی کنید👀🕵️