شوهرم خیلی از خانوادش میترسه خودش میگه احترام ولی احترام نیس ترسه
دیشب من مهمون داشتم از یه شهر دیگه وچندتا مهمون غریبه شام کباب بود شوهرم موقع کباب کردن رفت دم مغازه و بیاد بعد یهو آخرای کباب درست کردن مامان و باباش و خواهرش اومدن نشستن سر سفره
واااای من خیلی خجالت کشیدم آخه غذا کم بود اونا ک اومدن
مطمئنم خودش زنگ زده گفته بیاین چون اونا بدون هیچ تعارفی نشستن سر سفره. یعنی فکر اینو نمیکنه که یهو آبروی آدم میره؟ مطمئنم ترسیده یهو بیان ببینن کبابه ناراحت شن
وای دیشب تا حالا هی بهش فکر میکنم میمیرم از خجالت نمیخواسم اینجوری شه اگه اونا نبودن خوب بود غذا😔😔😔