سلام بچه هاخوبین من راسته واقعیت درخانواده بزرگ شدم مادروپدرم ازهم جداشدن وکسی بزرگترروش زندگی کردن بهم یادنداده من ازدواج کردم2سال اول زندگیم خوب بودولی از2سال به بعددعوابین من وخانوادش شروع شدتابه الان وهم اینکه بین دعوامنوشوهرم به شوهرم میگفتم برونیاخونه وبرودامادشووایشون نقدااین کار روکرده وزنه ارایشگره وهم اینکه خودزنه سیگاروبنگ ومشروب میخوره وشوهرم به این راه کشانده ومن 2تابچه دارم بعداز2ماه برگشتم خونمون بامادرشوهروپدرشوهرزندگی میکنم وشوهرم به خونه نمیادوخانواده همسرم بامن لج کردن میگین چکارکنم دل شوهرم بدست بیارم که باورم کنه ویاچه دعایی خوبه بخونم که سریع الجابه باشه ممنون