من دارم ا. شوهرم جدا میشم با یه بچه یک ساله خونه بابام
شوهرم هیچ نکته مثبتی نداره اینجوری بگم
حالا چهار روزه ک زنداذاشم با پنج تا بچه قد و نیم قد اومده خونه بابام مونده با اینکه خودش خونه داره
شوهرشم کلا کامیون داره و تو جاده ست کارش
اون یکی داداشمم با زن و بچش دو روزه اینجا چتر انداخته
یعنی خونه مثل باغ وحش انقققققققدر شلوغ
هر وقتم زنداذاشم میگه برم برم اونم الکیاااا
بابام میفته به دست و پاس ک نرو
مامانمم ۴۸ ساعت تو اشپزخونخ با هفتاد سال سن
بشور بساب
خلاصه امشب اومدن برن باز بابام نذاشت
ساعت یک شب یک سرصدایی بچه ها راه انداختن
منم داد زدم گفتم ساکت
بابام کفت هوش چ خبرته گفتم بابا دیگه دارم خفه میشم
گفت به جهنم ک داری خفه میشی ج نده ح رومزاده
برو گوهاتو بخور و یه عالمه فحش
داداشمم نشسته بود
گفتم بابا ساکت باس فحش نده من با تونبودم
باز اون بدوبیراه میگفت
داداش عقده ایم گفت مریم ساکت شو با بابام دهن به دهن نشو
گفتم تو خفه شو من با تو نیستم ک
بلند شد چنان زد توگوشم ک دنیا رو سرم چرخید هنوز گوشم درد میکنه
خلاصه من با بچم رفتم تو حیاط
بماند ک بابام اومد معذرت خواهی
هم اون اشغال اومد خودش زد توگوش خودش
ک منو ببخش
من گفتم من ازین خونه میرم خودم کار دارم چرا باید تحقیر بشم
بابام گفت اگر بری عاقت میکنم