دیروز نوبت دکتر داشتم
ترسی تو وجودم نبود ،حالم بد بود ،یه سردرد عصبی
با مونتیگو بودم ،نگران بود اما همش حواسش به این بود که چشمای من غمگین نشه و حواسمو پرت میکرد .
با اهنگ ،با خاطره هامون،با نگاه های عسلی بهشتیش
تهش که رفتم تو فکر چنان دم گوشم داد زد و گفت ؛به چی فکر میکنی هیچی نیست نگران چی؟
اما من اصلا نگران خودم نبودم ،نگران نگرانی های اون بودم
رفتم پیش پزشک رفتار محترمانه ای داشت نوار مغز گرفت
وقتی دیدمش اینقدر خط خطی بود که خنده ام گرفت مثل این بود که یه مداد بدی دست یه بچه پنج ساله و بگی هرچی دلت میخواد روی این برگه سفید بکش و اون تا جا داره خط خطیش کنه اینقدر که یه ورق سفید رو به سیاهی بره
تنها چیز جالبی که دکتر بعد دیدن نوارم بهم گفت این بود که برخلاف ظاهر خوش اعتماد بنفسو ارومت درونت خیلی غوغاست و من اونجا تنها وجه اشتراکمو با گوشماهی ها فهمیدم
اینکه برای فهمیدن درونمون باید خیلی به وجودمون نزدیک بشن
#ژین آ